خرید بک لینک
یادم نمیاد سر چی عصبانی بود... ولی یادمه از عصبانیت،دو سه درجه بالاتر بود...یادمه جرمم وایسادن جلوی بابا بود به خاطر کارش... یه سیلی سمت راست... دومیش سمت چپ... در عرض چند ثانیه صورتم حس نداشت... صورتم آتیش گرفت بدنم یخ زد با کمر خوردم زمین... بقیه ضربه هاش بی هدف بود... ولی دو سهتاش کاری بود کمر،س

برچسب: نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:25

نمیدونم این کارای یحیی رو با چی اسم گذاری کنم

بچگی؟

سادگی؟

نفهمی؟

جوونی؟

موقعیت نشناسی؟

روال بودن موضوع؟

نمیفهمم...

فقط مبدونم هربار دارم یه جور گندکاریاشو جمع میکنم

احساس میکنم خوبم جمع مبکنم

زود و سریع ...

ولی اعصاب نمیذاره واسه ادم این بشر


برچسب: نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:25

به جانِ خودم سهشنبه بعد امتحان مبرم پارک ملت...

همین

برچسب: نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:25

چرا اینقدر پر از خشمم؟

چرا اینقدر پر از غصهم؟

چرا اینقدر پرم از حال بد؟

چرا اینقدر ...؟

حی میکنم چشمام کاسه ی خونه!

حتی اینقدر سگم که با نگینم بد برخورد کردم...شرمندتم خواهرم...بازم ببخشید...

...

چند شب پیش یه خوابی دیدم

یه صدایی تو خوابم میگفت:

برای اینکه از این وضع نجات پیدا کنی یا باید بکشی یا باید کشته بشی...


برچسب: نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:25

نشد برم...

خدایا...

دلم دو سه ساعت ببرون بودن و خوش گذشتن میخواد...

برچسب: نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:25

بابتش زحمت کشیدیم

داره میشه ۶ ماه!

خدارو خوش نمیاد...

عاقلانه تصمیم بگیر

پا جای عقل بذار

حواست به دل خواهرت باشه...

به حالش...

نشه توام یه باری بذاری رو دوشش ها!

مردونه ادامه بده...

هم به خاطر خودت

هم به خاطر اون


برچسب: نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:25

میشینم سر درس...

بکوب میخونم...

بعدویه دفعه افکار میریزن سرم

"اگه دوباره امتحانو گند بزنی چی؟

اگه مشروط شی چی؟

اگه اخراج شی چی؟

اگه نتونی به قولت پایبند نمونی چی؟

حتی نگینم ازت ناامید میشه بدبخت...

برو بمیر از الان"

چی بگم؟ :(

آبجی ... #دلهره #صدایلرزون


برچسب: نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:25

شاید یکی از دلایلی که کم حرف شدم این باشه که این بلاگفای مسخره ،دسترسیش خیلی داغونه...هربار باید خودمو بکشم بیام ابنتو...خو چه کاریه!!! هر روز پونصد تا موضوع تو ذهنم میاد که میخوام دربارهش حرف بزنم (اووووو...چقدر حرّاف شدم! : ) ولی نمیشه

پس میریم میهنمون :

اودافظ✋


برچسب: نویسنده: ایلیا پاکدل تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:25

صفحه بندی